درباره این مطلب
متن و توضیحات
🌹 و ما خادمی میهمانانت را کردیم...
«آن روز که میانِ خیلِ عظیمِ جمعیت میچرخیدم و با تمامِ وجود سعی میکردم ذرهای از بارِ این فراقِ سنگین را با خدمت به مهمانهای رهبر شهید سبک کنم، حسی داشتم که واژهها از توصیفش عاجزند. انگار در هر قدمی که برمیداشتم، در هر پذیراییِ کوچکی که انجام میدادم، سایهی آرامشبخشِ نگاهش را بالای سرم حس میکردم. 🕊️✨ میانِ آن همهمهی غمبار، انگار همینجا بود؛ کنارِ همهی ما ایستاده بود و با همان مهربانیِ همیشگی، جوابِ سلامِ تمامِ دلهای سوخته را میداد. با خودم زمزمه میکردم: یعنی میشود این خدمتِ ناچیزِ من، در چنین روزِ بزرگی به چشمش بیاید؟ خدمت کردن به مهمانهای «پدرِ امت» در آن لحظاتِ سخت، تنها مرهمی بود که جانِ بیقرارم را آرام میکرد. حالا که به آن روزها فکر میکنم، دلم میخواهد بلند فریاد بزنم: بابا! دیدی چطور مردم با جان و دل آمدند؟ دیدی چگونه راهت را با اشکهایشان آذین بستند؟ خیالت راحت؛ ما آن روز، میانِ هیاهوی وداع، عهد بستیم که حواسمان به راهت باشد و پایِ همان سفرهای که پهن کردی، تا ابد بمانیم. 🤲🌹 آن خدمتِ کوچک در آن روزِ بزرگ، برای من قشنگترین و در عین حال سوزناکترین خاطرهای است که از تو به یادگار دارم. امیدوارم تا وقتی نفس میکشیم، آنگونه که شایستهی توست، سربازِ وفادارِ آرمانهایی باشیم که برایش همهی وجودت را نثار کردی. 🤍🚩 راهت تا ابد ادامه دارد، مردِ بزرگ… 🌷»
تماشای فیلم
برای پخش روی تصویر بزنید
